Last breaths of the Hindu Kush

By Muhammad Sadegh Ozbek

Afghanistan is a landlocked country in South Asia, bordering Central Asia, East Asia, and Western Asia, known as the heart of Asia, and is the 41st largest country in the world with its 5,000-years history. Its civilization started in the early 3000s BC. It has been the home to religions, nationalities, different dialects and cultures; the cradle of water and fire, the land of the dark blue, ruby, emerald, wheat and the cradle of science, industry, and art, the beginning and turning point of commerce and the origin of the Silk Road cradle of Aryas. But where are we now in history, where are we in the first line? Have we already reached the endline or are we still continuing?

Oh, my homeland is a wounded gazelle, drenched in blood, that is home to borderless plains and deserts, is the scent and air of life. Oh, the land of my beloved, the whole share of my world. I have lived you as much as the number of my breaths. You are my world and my homeland. Our pains and sufferings are too many. Our hearts are wounded and broken by failures, injustices and being ignored. Our hands are calloused, our feet are numb, we are tired, and we have even come to the point that we say we will not be able to continue. But who said my solution and yours were seclusion? Those strangers who want to immerse us into ourselves and do nothing for us are not a cure for our pain, they are not trying to heal our wounds. They robbed and stole everything from us, turned our children against each other, withheld our bread so that we could praise them and kneel down at their door and beg and beg for just a bite of bread. The enemy and their dirty mercenaries sold us and our land for money, they stabbed us and my country under whatever name (Daesh, Taliban, democracy, party, flag, mujahid). We are angry with the unintentional and intended mistakes of strangers. When our soldiers were hungry and thirsty in their trenches, they cut their heads off, stoned our children under the pretext of Islam and extremism, shot our children in the name of religion, insulted us, bombed us. In my country, there is no mercy for a newborn child. They stole what we had and what we did not have, they committed crimes against our mothers and daughters. We have become such that it is raining blood from our sky. My neighbors stole my shirt, my border, and finally my land. They killed my homeland, smashed us, burned us without water. They slandered the girls of my country and burned them alive. This is a wound that cannot be healed with any ointment.

They closed the doors of our school. In order to  make our children ignorant, our students who were shot at the university were turned into the graveyard of our conscious generation. They wrote the slogan of Islam on the door and wall of the university with their blood: عمارت” اسلامی (Islami Mansion)”

They sold our little girls for money. They took my country’s youth out of the gate of knowledge and wisdom and obliged them to flee and seek asylum. They murdered my country’s elite, they executed them by shooting. And beyond these problems, we have thousands of problems in society, politics, family, etc. We are still standing with problems, we still continue. We fought, we are fighting and we will fight for the sake of a promising future.

We will defend our land, we will stand up for our land wherever we are now, from all over the world. They kill the women of my land every day, they punish the ones in the field court whose sin is to praise love. Sexism, violence, and all and all…

To kill is not only to destroy someone’s body, but also to hurt someone’s soul, and it’s all about killing it a thousand times. The men and women of my country have been deprived of their most basic rights of freedom and peace. Aside from all this, I also would like to talk about the most oppressed groups: In Afghanistan, besides the incidents such as the explosions, suicides, women are sacrificed every day, for all kinds of excuses and in every way. The name of Islam has been damaged.

Throwing them into wells, cutting off their ears and noses, and all these are the rewards of the women members of a class, who make sacrifices in every corner of my country.

Traditional Afghan society sees women’s right to education and gender equality as a stain on the society’s forehead. Sexual impoverishment rules in Afghanistan. The most common causes of violence against women across Afghanistan are ignorance, war, economic poverty, lack of awareness on gender equality, traditionalism, misogyny, and patriarchy. All kinds of violence everyday…We will change the mentality of men and make it different from how it is now. History is written by big mouthed and yobby men without knowing who gave birth to the heroes and heroines of the stories…

And now…

In the midst of the confusion of the lost pages of history, once again the vampires of this futile game and these excessive politics set foot in Afghanistan and once again death and once again the sighs and shrieks of the oppressed…

And this time, with a more shameful deception than before, with the taint of shame on the history of Afghanistan and world politics, this group will destroy us again as they destroyed us once. They expose us to the mourning of our loved ones, our future, our birthplace, and our hopes by closing the doors of hope and burying us in the black holes of extremism. They deprive our youth of intellect and education, they drown us in ignorance, they destroy our world of hope and aspiration, and they give us guns instead of pens. The betrayer rulers sold my country and left us homeless. 

We trusted the sovereignty of our men and leaders, but they let us down, and 30 years later we are back to ground zero, worse than ever.

Stay strong homeland, this pain will end one day / And the palace of your oppressors will be destroyed one day / Stay strong homeland, your sorrowful name is enough for us / Allah is with you, my beautiful homeland.

FARSI:

​​اخرین نفس های هندوکش

افغانستان کشوری محصور به خشکی در آسیای جنوبی حد فاصل آسیای میانه آسیای شرقی و آسیای غربی معروف به سینه ی آسیا چهل و یکمین کشور وسیع دنیا دارای قدمتی 5000 ساله که تمدن در این کشور از اوایل سال‌های  3000قبل از میلاد آغاز شده است متشکل از اقوام ها ,مذاهب و ملیت ها لهجه ها و فرهنگ های مختلف مهد قهرمانان اب و آتش ،سرزمین لاجورد ،یاقوت ،زمرد، سرزمین اب و گندم ،مهد علم و صنعت و هنر , آغاز و نقطه ی عطف تجارت و سر منشا راه ابریشم ،مهد آریایی و آریایی ها اما ما حالا کجای تاریخ هستیم؟ در کجای سطر اول ؟ به آخر رسیده ایم یا هنوز ادامه داریم؟

وطنم! سرزمینم !ای غزال زخمی و خونین ای پناه خستگی هایم ،کران تا بی کران بیابان و دشت و دمن هایت هوای زندگی دارد .ای دیار عاشقی هایم ،تمام سهم دنیایم ،به تعداد نفس هایم تورا من زندگی کرده‌ام ،تو جهان منی و خانه ی من رنج ها و آلام مان بسیار است .قلبمان مجروح دلمان شکسته از ناکامی ها از بی عدالتی ها از نادیده گرفتن ها دست‌هایمان پینه بسته پاهایمان بی رمق شده خسته شدیم و حتی به جایی رسیدیم که دیگر گفتیم ادامه نمیدهیم .اما چه‌کسی گفته چاره ی من و تو گوشه نشینی است ?ان بیگانگانی که ما را به در خود فرو رفتن و کاری نکردن فرا می‌خواند چاره ی درد ما نیست او بدنبال مرهم گذاشتن بر زخم های ما نیست .

آنها همه چیزمان را به یغما بردند ،دزدیدند ،فرزندانمان را علیه هم دیگر تحریک کردند نان مان را به‌گروگان  گرفتند تا آنها را ستایش کنیم و در مقابلشان زانو بزنیم تا شاید از گشنگی نمیریم برای لقمه نانی گدای دروازه هایشان باشیم .

دشمن و مزدوران کثیفشان من و سرزمینمان را به پول فروختند و با هر نامی(داعش ،طالب،دموکراسی،حزبی، پرچمی،مجاهدین)علیه من و سرزمینم خنجر تیز کردند .ما رنجیده ایم از خطاهای سهوی و عمدی بیگانگان اجنبی بارها بارها سنگمان  زدند ، به بهانه ی اسلام و افراطیت سنگسارمان کردند ،گردن بریدند ،سربازانمان را در سنگرهایشان گشته و تشنه سر بریدند .کودکانمان را به نام مذهب به رگبار بستند ،فحشمان دادند .تیر باران و بمبارانمان کردند .در کشور من به طفل تازه به دنیا آمده رحمی وجود ندارد داشته ها و نداشته هایمان دزدیدند و به دامن پاک مادرانمان و دخترانمان جنایت کردند مادرانمان را در سوگ فرزندانشان و دخترانمان را در سوگ همسرانشان داغدار نمودند اجساد خانواده هایمان را با بمب افکنی هایشان تکه تکه کردند و سوزاندند که گویی از آسمان ،باران اجساد می‌بارد .

من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد همسایگانم پیراهنم ،مرزم و بالاخره سرزمینم را دزدیدند و به جان وطنم افتادند و تکه تکه مان نمودند ،برای مهاجر پناه برده ی وطنم که در حال سوختن بود جرعه آبی ندادند و لب تشنه سوزاندند .

برای دختران سرزمینم تهمت بستند و زنده زنده سوزاندند .

این تنها زخم کوچکی است که با هیچ مرهمی به آرامش نمیرسد .

درهای مکاتب هایمان را بستند،

تا کودکانمان در جهل باقی بماند دانشجوهایمان را در دانشگاه تیرباران کردند و آنجا را به گورستان نسل آگاهمان تبدیل کردند و با خونشان بر در و دیوار دانشگاه شعار اسلامیت و افراطیت نوشتند :عمارت اسلامی

دختران خرد سالمان را در بدل پول فروختند،

جوان های سرزمینم را از دروازه ی علم و دانش دور کردند و آنها را به فرار و مهاجرت تشویق کردند نخبگان سرزمینم را ترور کردند و هزاران مشکل و فراتر از این مشکل ها چه در اجتماع، چه در سیاست و چه در خانواده و با همی این مشکلات هنوز روی پا ایستاده ایم و برای یک فردای امیدوار کننده …

می جنگیم و از سرزمینمان دفاع می‌کنیم و از هرجای دنیا به نام سرزمینمان قامت استوار می‌نماییم .زنان سرزمین من را هر روز می‌کشند .محاکمه های صحرایی که گناهشان ستودن عشق است .جنسیت زدگی ،خشونت و همه و همه …

کشتن تنها به معنی آن نیست که جسم کسی را از بین ببری بلکه اگر روح کسی را آزرده کنی او را هزار بار کشته ای .

زنان و مردان سرزمینم را از ساده ترین حقشان که آزادی و صلح است محروم کردند و تمامی اینها به کنار بماند میخواهم کمی از قشر مظلوم تر جامعه حرف بزنم :

در افغانستان در کنار همه رویدادهای مثل انفجار و انتحار زنان سرزمینم را هر روز به هر بهانه ای و به هر طریقی قربانی میکنند گاه قربانی هوس مرد سالارانه ، گاه قربانی فقر، که آنها را در بدل پول میفروشند(نکاح اجباری) و گاه قربانی جهل که به نام اسلام سنگسار می‌شوند

به چاه انداختن و گوش و بینی بریدن و همه ی اینها پاداش زنان سرزمینم هستند طبقه ای که در هر گوشه و کنار کشور قربانی می‌دهند .

جامعه سنتی افغانستان حق تعلیم،تربیت پرورش ،تساوی جنسیتی زنان در جامعه را لکه ی ننگی بر پیشانی جامعه می دانند .

فقر جنسی حاکم در افغانستان یکی از عام ترین خشونت های است که در سراسر افغانستان به زنان روا داشته می‌شود ،جهل،جنگ،فقر اقتصادی ،عدم آگاهی از حقوق جنسیتی ،روحیه ی سنت گرایی و زن ستیزی و مرد سالارانه به قدرت و شدت در تفکرات مردانه جاریست و همه روزه شاهد خشونت های مختلف خواهیم بود .تاریخ را مردان پر هیاهو مینویسند و بدون اینکه بدانند قهرمانان داستان‌هایشان زاده ی چه کسانی هستند…

و حال …

میان هیاهوی صفحات گمشده ی تاریخ ،بار دیگر این بازی نا فرجام و این خون آشامان سیاست افراطی پای به عرصه پهناور افغانستان گذاشته و بار ،بار مرگ ، اه و فریاد ناله های دفن شده …

و این بار با فریبی ننگ‌ بارتر از قبل ،لکه ی ننگی بر تاریخ سیاست افغانستان و جهان این گروه دوباره همان‌گونه که مارا یک بار ویران کردند و رفتند این بار نیز ویرانمان می‌کنند .

درهای امید را می بندند و ما را در سیاه چاله های اعتقاد افراطی دفنمان می‌کنند و ما را به سوگ و عزای عزیزانمان ،آینده مان ،زادگاهمان و امید هایمان می نشانند .

جوانمان را از تلقی و تحصیل باز می دارند و در جهل و نادانی غرقمان می‌کنند .دنیای امید و آرزوهایمان را ویران می‌کنند و به جای قلم ، تفنگ به دستمان می‌دهند . زمام داران خائن ،کشورم را فروختند و مارا در آسمان بی خانمانی رهایمان کردند .

ما به دولت مردانمان و رهبرانمان اعتماد کردیم ولی آنها ما را در نیم راهی تنهایمان گذاشتند و ما بیشتر ازهر زمان دیگر ،دوباره بعد از 30سال به نقطه ی صفر بازگشتیم تمام تلاش هایمان بر باد رفت…

تحمل کن وطن این درد درمان روزی /و قصر ظالمانت سخت ویران میشود روزی /تحمل کن وطن نام پریشانت به ما کافیست ، برای درد هایت میهن خوبم خدا کافیست

Αφήστε μια απάντηση

Η ηλ. διεύθυνση σας δεν δημοσιεύεται.